خاتمی فارس است- وحید – الف
پنجشنبه ٣۱ ارديبهشت ۱٣٨٨ - ۲۱ می ۲۰۰۹
sulduz_urmu@yahoo.com
در فضای فرهنگی ایران مدتی که زندگی کنی، متوجه می شوی کلمات شناسنامه دارند. مثلا وقتی از کسی می شنوی " آقا " چنین گفت و چنان گفت حتما پی می بری طرف یا پاسدار است یا آخوند. در حالی که در خیلی از جاهای دنیا همه " آقا " هستند. جوان ها ادبیات خاص خود را دارند. اغلب از وضعیت شاکی اند و کلماتی چون آزادی، محدودیت، با حال و ... در فرهنگ لغات ایشان فراوان است. در دانشگاه، اتوبوس، صف نانوایی و در مهمانی وقتی به سخنان گوینده دقت کنی، فیلمی هر چند مبهم از سوابق ذهنی افراد جلوی چشمانت نقش می بندد. به واقع در جوامع پیش مدرن همواره چنین است. طبقات از همه لحاظ با هم فاصله دارند و این فاصله ها عمودی اند. چنین فاصله هایی ادبیاتی پله پله به وجود می آورند که هر پله ی آن نمایاننده ی طبقه ی خاصی است. در جوامع کشور های مدرن این پله ها تا حد زیادی فرو ریخته اند و فواصل افقی هستند. اعتراض مذکر و مونث به شرایط موجود تقریبا از یک جنس است. این گونه است اعتراض سیاهان و سفید ها، بورژوا و کارگر و ...
در ایران ظاهرا این طبقات ریشه در تاریخ دارند. از ایران قبل از اسلام که مردم در برابر شعار برادری و برابری مسلمانان بی چون و چرا تسلیم شدند بگیرید تا القاب ملون قاجار ها و از القاب ملون قاجارها بگیرید تا القاب قدسی سران فعلی انگاری این وضعیت پیوسته در ایران حاکم بوده است. دختر و پسر، جوان و میان سال، پول دار و بی پول، دانشجو ودیپلمه، مدهبی و غیر مذهبی، سیاست مدار و روشنفکر و عامی و ... اینان همه گنجینه لغاتی دارند رنگارنگ و متفاوت با یکدیگر که همه ی این خزینه ی ذهنی را مدیون شرایطی هستند که در آن زیسته اند. حال وقتی نماینده ی طبقه ی خاصی دانسته و ندانسته از ادبیات خاص طبقه ی دیگر استفاده می کند گوینده در بهترین حالت غیر صمیمی و در بد ترین حالت غریب و تمسخر آور جلوه می کند. وقتی رئیس جمهور چهار سال اخیر همچون طبقه عامی سخن از ایجاد انرژی هسته ای در زیر زمین خانه توسط یک دختر شانزده ساله می کند حالت دوم اتفاق می افتد و ناگزیر یاد بقال سر کوچه می افتم. چند سال پبش وقتی آقای خاتمی با واژه هایی چون آزادی بیان، آزادی مخالفان، " گفتگوی تمدن ها" ، مردم سالاری، کرامت انسانی و ده ها واژه ی قشنگ دیگر وارد فضای سیاسی ایران شد چنان محبوبیتی به هم زد که اگر نگوییم بی سابقه شاید کم سابقه باشد. خاتمی وضعیتی به وجود آورد که فکر کردیم انگار این بار در به همان پاشنه ی سابق نمیچرخد. به عنوان یک آزربایجانی که دموکراسی را از پنجره ی خویش می بینم برای بنده هم خاتمی کم محبوب نبود. و چه دفاعیاتی که در مقابل چماقداران از وی نکردیم و چه با توم ها که نخوردیم و چه حبس ها که نکشیدیم. می گفتیم شاید دایره ی کرامت انسانی وی به قدری وسیع باشد که آزربایجانی ها را نیز بتواند در خود جای دهد و حقوق انسانی که از آن دم می زند سوراخ ندارد و طبیعتا هر انسانی را در بر می گیرد.
امروز فیلمی از وی دیدم که ایشان در نقش یک " ماهی صفت " که ماهی وار گویی سخنان پیش گفته را تماما فراموش کرده برای مزاح و خنداندن حضار ملتی را احمق خطاب میکند. در آشفته بازار گرم ریا و دروغ و بوقلمون صفتی و مرگ اخلاقی این سخنان زیاد شوکه آور نیستند. سخنان احمدی نژاد قبل از انتخابات، خمینی قبل از انقلاب و ... ما را به چنین وضعیتی عادت داده است. افسوس که ساده لوحانه فکر می کردیم خاتمی از جنس دیگر است. روشن فکر است، کرامت انسانی را پاس می دارد و ذهنیتی دیگر را نماینده است. افسوس و صد افسوس.
لودگی خاتمی در آن مجلس تقریبا هیچ شبهه ای باقی نمی گذارد که وی نماینده ی پله و طبقه ای است به نام " فارس ها ". طبقه ای که از اواخر قاجار شکل گرفت. رضا خان و روشن فکران و شاعرانش، مصدق و حامیانش، توده و کمونیست و فدای و مجاهد خلق، آیت الله ها و اطرافیانشان، با وجود تمامی تفاوت ها در این ادبیات و ذهنیت خاص مشترکند. خوب به یاد دارم در خرداد 85 بعد از به خون غلتیدن جوانان وطنم رضا پهلوی گفته بود که " در مساله آزربایجان با جمهوری اسلامی در یک جبهه قرار داریم."
البته این قصه سر دراز خواهد داشت. وحشتناک تر از سخنان مشمئز کننده ی خاتمی توجیهات طرفداران و عاشقان وی خواهد بود که در روزهای آتی شاهد آن خواهیم بود. ایشان در بهترین حالت مثل همیشه در جبهه ای که انگار در این مورد به صورت ناگفته ای متفق اند سکوت خواهند گزید.
خاتمی تکه ناقص پازل را کامل نمود. مرز ها با واژه ها شکل می گیرند و واژه ها را ذهنیت ها شکل می دهند. در ایران مرز مشخصی بین فارس و ترک وجود دارد که هیچ گاه بدین حد آشکار و برجسته پیدا نبود. به امید روزی که این مرزها روی خاک فرود آید